عشق من بمون و صدایم کن تا بدانم که هنوز هستی و هستم ،تا باور کنم که هنوز زنده ای و زنده ام، تا بدانم که هنوز نفس می کشی و نفس می کشم تا بار دیگر از تو لبریز شوم و از مهرت سرشار و از وجودت گرمای زیستن گیرم ، عشق من بمون تا باز هم بمانم تا بازهم خشش برگهای پاییز را از وجود تو حس کنم تا باز هم آسمان آبی از دریچه ی چشمان تو آبی تر شود تا دریا از دیدن تو آب تر شود ، عشق من بمون تا زندگی در رگهای خشکیده جریان گیرد تا پاییز خیالم با آمدنت بهاری پر بار گردد تا از برکت خیالت تمام رویاهایم رویایی تر گردد تا ذهنم تمامی تمام را حس کند تا وهم شرمسار غم بی عابرو وشادی سر بلند گردد،
آری این منم که بعد از مدتها باز هم لب به سخن گشودم آری بهار من ، من همان پاییزم که از پسم هیچ چون تویی بر نخواهد آمد ،آری بهار من این همان زمستانیست که گرمای سوزنده ی هیچ تابستانی را تاب آب کردن یخهایش نیست
امروز خورشید چقدر بی نور آسمان چقدر کوچک و حقیر است ،امروز زمین زیر پاهایم سست و بی ریشه است، راستی طراوت گلهای شمعدانی حیاتمان را چه شد ،ماهی قرمز حیاط خانه را چرا رنگی نیست ،درختان چرا سنگ فرش خانه اند ،آنهمه زیباای کجاست ، درب قفس باز است ،پرنده چرا مرده است قفس قفس نیسسسسسسسسسسسست. دنیا قفس بی در
در طريق عشق خام افتاده ام در دهان خاص و عام افتاده ام در قطار شاعران عصر خويش هرزه سنج و بی لگام افتاده ام تار پيدا كرده ام با كاكلی چند روزی شد بدام افتاده ام بينوای تلخ كرد اوقات من در غم اين صبح و شام افتاده ام نفس من از بس هلاك خوردنست چون مگس بين طعام افتاده ام ای برهمن زاده دستم را بگير بگذر از كين رام رام افتاده ام پيريم از ميكده خارج نمود بی نصيب از دور جام افتاده ام پاس كردم گرچه درس عآشقی با تمامی ناتمام افتاده ام بين خاك و خون سرای راه كسی كشتهء بی انتقام افتاده ام بر سرم كردند خوبان بزكشی من بچنگ هركدام افتاده ام تيغ جوهر دارم اما عشقری زير گردون در نيام افتاده ام
ببخش با تو اگر صاف و ساده بودم من
و دل براي تو يک عمر داده بودم من
عزيز؛ قول و قرارت چه زود يادت رفت؟
دروغ پشت دروغ ایستاده بودم من!
تويي که رد شدي از کوچه،جاده، از همه چيز
و من که منتظرت محو جاده بودم من
نگاه هاي تو که ساحرانه مي بلعيد
تمام بود مرا، بي اراده بودم من!
تو را - ببخش که نفرين نمي کنم! زيبا!
که من قسم به خدا صاف و ساده بودم من
گفتمش شیرین ترین آواز چیست ؟ چشم غمگینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناک خواند ناله زنجیرها بر دست من گفتمش آنگه که از هم بگسلند؟ خنده تلخی به لب آورد و گفت آرزویی دلکش است اما دریغ بخت شورم ره برین امید بست و آن طلایی زورق خورشید را صخره های ساحل مغرب شکست. من به خود لرزیدم از دردی که تلخ در دل من با دل او می گریست گفتمش بنگر در این دریای کور چشم هر اختر چراغ زورقی ست سر به سوی آسمان برداشت گفت چشم هر اختر چراغ زورقی ست لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف گفتمش فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان گفت اما در شبی این گونه گنگ هیچ آوایی نمی آید به گوش گفتمش اما دل من می تپد گوش کن اینک صدای پای دوست گفت ای افسوس در این دام مرگ باز صید تازه ای را می برند این صدای پای اوست گریه ای افتاد در من بی امان در میان اشک ها پرسیدمش خوش ترین لبخند چیست ؟ شعله ای در چشم تارکیش شکفت جوش خون در گونه اش آتش فشاند گفت لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند
تو یعنی دست دریای آبی
تو یعنی آسمانی آفتابی
تو زیبا سیرتی حوری سرشتی
تو نبض یاسمن های بهشتی
تو یعنی یک بغل احساس بودن
تو یعنی قبله گاه یاس بودن...
ومن یعنی اتش یعنی شقایق
تو معشوقی و من تنهای عاشق...
با تو خوشحالم... پر از شور زندگی...
بی تو غمگینم... تنها...
کدام یک سهم من است؟ .. با تو بودن یا با غم تو سر کردن....
شگفتا که در هر دو حالت "تو" حضور داری...
مي نوشم اي رفيق من درد هاي بسياري دارم مي نوشم اي دوست چاره اي ندارد دردم مي نوشم اي دوست امروز حالي ندارم مي نوشم اي دوست مزه اي ندارم دوستان به تلخي حرف مي زنند دشمنان خوشحال مي شوند من ديوانه شدم شفا يابم اي کاش مزه ام پنير با کمي زيتون باشد مي نوشم اي دوست مي نوشم حالا پر کن اي ميخانه چي خالي نماند قدحم پر کن اي ميخانه چي سريع پر کن بنوشم پر کن پر کن پر کن بنوشم پر کن اي ميخانه چي مي سوزد درونم پر کن اي ميخانه چي دردهايم تمام نمي شود پر کن اي ميخانه چي بدمست شده ام پر کن پر کن پر کن برود
مي نوشم اي رفيق هيچ اميدي ندارم مي نوشم اي دوست امروز حال ندارم مي نوشم اي دوست چشمانم سير شده است مي نوشم اي دوست مهري ندارم دگر مي نوشم اي دوست چاره اي براي دردم نيست مي نوشم اي دوست مزه و نمکي ندارم
İÇERİM ARKADAŞ BENİM DERDİM ÇOK İÇERİM ARKADAŞ BUGÜN KEYFİM YOK İÇERİM ARKADAŞ TADIM TISIM YOK DOSTLAR ACI SÖYLER DÜŞMANLAR SEVİNE DURSUN BİR BÜYÜK DELİRDİM BEN ŞİFALAR OLSUN MEZEM BİRAZ PEYNİR BİRAZ 'DA ZEYTİN OLSUN İÇERİM ARKADAŞ İÇERİM İŞTE İÇELİM ARKADAŞ SARHOŞUM İŞTE
DOLDUR BE MEYHANECİ BOŞ KALMASIN KADEHİM DOLDUR BE MEYHANECİ ÇABUK DOLDUR İÇEYİM DOLDUR DOLDUR DOLDUR İÇEYİM DOLDUR BE MEYHANECİ YANIYOR İÇİM İÇİM DOLDUR BE MEYHANECİ HİÇ BİTMİYOR DERTLERİM DOLDUR BE MEYHANECİ KÖRKÜTÜK SARHOŞUM O BİÇİM DOLDUR DOLDUR DOLDUR DOLDUR GİTSİN
İÇERİM ARKADAŞ HİÇ UMUDUM YOK İÇERİM ARKADAŞ BUGÜN HAVAM YOK İÇERİM ARKADAŞ BENİM GÖZÜM TOK İÇERİM ARKADAŞ MUHABBETİM YOK İÇERİM ARKADAŞ DERDİME ÇARE YOK
یادت نره دوست دارم خیلی دلم تنگه برات دار و ندارم رو بگیر مال خودت ، مال چشات خورشید و بردار و بیا آفتابی شو به خاطرم قرارمون یادت نره دیر نكنی ، منتظرم قرارمون یادت نره دوستت دارم یادت نره قرارمون ساعت عشق كنار دلشوره زدن كنار دلواپسی و ترس یه وقت نیومدن عاشقم و عاشق تو از همه دیوونه ترم قرارمون یادت نره دیر نكنی منتظرم قرارمون یادت نره دوستت دارم یادت نره قرارمون كنار گل كه سر به زیر عطر توست تو چین چین دامنی كه هزار تا بغض رو میشه شست خورشید و بردار و بیار
" عشق ، توی چشمهای هم نگاه کردن نیست ، با چشمهای هم به زندگی نگاه کردنه ... "
برای همه وقت هایی كه مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی كه به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی كه به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی كه مرا در آغوش گرفتی. برای همه وقت هایی كه با من شریك شدی. برای همه وقت هایی كه با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی كه خواستی در كنارم باشی. برای همه وقت هایی كه به من اعتماد كردی. برای همه وقت هایی كه مرا تحسین كردی. برای همه وقت هایی كه باعث راحتی و آسایش من بودی. برای همه وقت هایی كه گفتی "دوستت دارم" برای همه وقت هایی كه در فكر من بودی. برای همه وقت هایی كه برایم شادی آوردی. برای همه وقت هایی كه به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. برای همه وقت هایی كه دلتنگم بودی. برای همه وقت هایی كه به من دلداری دادی. برای همه وقت هایی كه در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی ...
" دوستت می دارم مهربانم ... "
" دلم برایت تنگ می شود گرچه اینجا نیستی هر جا می روم یا هر كار می كنم صورتتو را در خیال می بینم و دلم برایت تنگ می شود دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود دلم برای چشم هایمان تنگ می شود كه پنهانی به هم دل می دادند دلم برای نوازشت تنگ می شود دلم برای هیجانی كه با هم داشتیم تنگ می شود دلم برای همه چیزهایی كه با هم سهیم بودیم تنگ می شود دلتنگی برای تو را دوست ندارم احساس سرد و تنهایی است كاش می توانستم با تو باشم همین حالا تا گرمای عشق ما برف های زمستان را آب كند و نوید بهاری خوش رو به ما بدهد اما چون نمی توانم همین حالا با تو باشم ناچارم به رویای زمانی كه دوباره با هم خواهیم بود قانع باشم. همیشه با تو "
آشنایان را خبری از دل تنهایم نیست / غم دل با که بگویم که کسی یادم نیست . . .